دلارام : نفیسه! چرا انقد آروم میای . بدو... مگه نمی بینی داره اتوبوس میره.........!!!!!
تا اومدم یه چیزی بگم .دستامو گرفتو منو به سمت اتوبوس کشوند....
دوان دوان .با هر قدم گذاشتن روی آسفالت خیابون. انگار تو وسط جهنم. می دوییدیم
حرارت گرما سیلی زنان .جای انگشتاشو روی صورتمون گلگون کرده بود.....!
با تعجب گفتم: ماکه بلیت نخریدیم...؟؟
لبخند زدو گفت: بیا بشینیم....
نشستن روی صندلی های اتوبوس گرما رو دو چندان کرد......
دلارام: میشه بگی چند سال اتوبوس سوار نشدی......؟؟؟!!!!!!!!!!
گفتم: راستشو بخوای نمی دونم کی ولی یادم همیشه وقتی بچه بودم گریه می کردم که می خوام با
این ماشین بزرگا بیام....!!!
شروع کرد بخندیدن و گفت: قربون نفیسه کوچولو برم......!!!!!
دلارام: بزار حدس بزنم: امروز که همایش بودیم بدترین روز زندگیت بود درسته؟؟
با تعجب گفتم: از کجا فهمیدی.....
دلارام: نفیسه کوچولو بهم گفت......
واقعا روز سختی بود. کاشکی الان میرسیدیم خونه...............!!!!
هرچی می گفتم: فقط می خندید. اگر چه که حق داشت به اولین تجربه مستقل بودن دوستش بخند!
باید پیاده میشدیم. تا مترو فقط خندیدیم. اما تو دلم حال و هوای دیگه بود....!!!
ناراحت از این که بین نفیسه لوس با دلارامی که نه گرما و نه سختی زندگی نمی تونه آزارش بده فاصله های زیادی....
انگار اونم فهمیده بود که سعی می کرد بخندونم.....!!!
جمعیت توی واگن های مترو در حال منفجر شدن بود....!!!
از پشت صدای دخترای دانشجویی می اومد که ظاهرشون با حرفایی که می زدن تناقض محض داشت.
انقدر همه به هم نزدیک بودیم که اگر نمی خواستی هم مجبور بودی به حرفاشون گوش کنی....!
دوستش بهش می گفت: درست که ساعت کاریش زیاد ولی بهتر از بیکاری.....
دخترک گفت: از طرفی فکر می کنم اگه نرم چه جوری خرج دانشگاه و به هر حال. تو که می دونی چه
خرج و مخارجی داریم..... از طرفی هم فکر کن از دانشگاه باید یه راس برم تا ۹ شب. کی دیگه درس
بخونم. تازه کارای خونه هم هست......
حرفاشون مثل پتک تو سرم کبیده می شد....
یه دفعه صدای بلندش نگاه ها رو متوجه خودش ساخت.....
""""گوشواره ها و انگشترای سنگ دارم با مناسب ترین قیمت"""""
همه اول محو زیباییش می شدند بعد محو انگشترای سنگش. دختری جوان و زیبا....
بغض همه ی گلوم و پر کرده بود...
دلارام: می بینی نفیسه. دنیایی که پدر مادرامون واسمون ساختن چقدر متفاوت با دنیای واقعی.....
تو همه ی این روزا تنها دغدغمون کنکور بوده و اینکه بریم کدوم دانشگاه........
وایی که می ترسم وقتی کنکورو بدیم و دغدغه های واقعی خودشو نشون بدن نتونیم مقاوم باشیم...!